تبليغاتX
هیچکس




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



::..:..::



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ریحانه جونم دانشجو شده

راستی قبولیتم تبریک میگم.انشاالله

همیشه موفق باشی

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 17:54 | |






بدون شرح

اینطور که تو نوشتی من هیچ جایی تو زندگی ورویاهات ندارم وتو هر وقت کسی رو

مناسب دیدی ازدواج می کنی.پس من یا مناسب نیستم یا شاید اصلا دیده نمی شم.

 تو می دونی که من چقدر دوستت دارم وحاضرم هر کاری واسه خوشبخت شدنه تو

بکنم اما نمی دونم چرا اینقدر از من بدت می یاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدای منم بزرگه ومن  شب قدر تو واون کسایی که باعث جدایی ما شدن و

سپردم به اون.خودش می دونه ودل شکسته من و اون بی معرفتا/

امیدوارم یک کم تو فکرات منم رنگی داشته باشم البته بجز رنگ سیاه.

فعلا


[+] نوشته شده توسط مقداد در 17:45 | |






ساز

چه بسازی چه نسازی

                                                                 دله من کوکه با سازت

همه اوج غرورم سهم قلبه بی نیازت

                                                               حاله من خوبه  با عشقت گرچه دورم از وصالت

                          واسه من کافیه رویات,واسه من بسه خیالت

 

آرزوم بودن کنارت حتی یه لحظه تو خوابه

                                                                جه بپرسی چه نپرسی چشم من پر از جوابه

جا تو هیچکس نمی گیره توی این قلب حقیرم

                                                                 اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی میمیرم

 چه بری تنهام بزاری چه بمونی تو کنارم

                                                                  عاشقانه ات باهامن ، من به قصه هات دچارم


[+] نوشته شده توسط مقداد در 20:15 | |






777

خوبه.واسه خودت بریدی ودوختی.

حداقل وقتی فهمیدی اشتباه کردی بد نبود یه عذر خواهی می کردی.درسته مغروری اما خدایش

 هیچ وقت از عذر خواهی کردن نترسیدی.اینو واقعا قبول دارم.

 

 

 

۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷

 

 

۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.۷۷۷.


[+] نوشته شده توسط مقداد در 11:0 | |






کفشدوزک

من این مطلبو توی وب دوست خوبم مسافر دیدم وخوشم آمد واسه همین اینجا گذاشتم تا

همیشه بمونه

 “۱زمانی دختری مغرور و قسم خورده “قسم خورده بود که عاشق نشه” وقتی فهمید یکی

 دوسش داره ،به فکر اینکه حق انتخاب داره وو یکی بهتر از اون سراغش میاد به پسره

گفت :


دوست دارم، واسم عزیزی، ارزشت واسم زیاده، اما…


نمیخوامت!


پسره اونقد عاشق دختره بود که وقتی فهمیدکه دختره باهاش خوشبخت نمیشه فقط بهش

گفت: واست آرزوی خوشبختی دارم،برو نازم…


چند سال گذشت دختره عاشق یه پسر دیگه شد از قضا پسره حرفایی رو بهش زد که خودش

 یه زمانی به اونی که دوسش داشت گفته بود!الان هربار که دختره دلش واسه عشقش تنگ

میشه و از برخوردهای سرد عشقش عذاب میکشه،تازه میفهمه با اون پسره چیکار کرده!


عشق دختره دوستای زیادی داشت،اما دختره تنها بود و تقریبا تمام وقتش رو توو اتاقش

میگذروند و ماهی یه بار روی آدم میدید، انقد عذاب کشید که احساس کرد که عشقشم داره از

 این وضعیت اذیت میشه تصمیم گرفت واسه همیشه بره و هیچ راهی واسه برگشت

 عشقش نذاره، اسم عشق مرده شو “کفشدوزک” گذاشت و رفت!


الان دعای هر شب دختره اینه که پسره نفره سومی که دلش میشکنه نباشه و خنده از روی

 ماهش کم نشه!


ازتون میخوام شما هم واسه خوشبختی هر۲تا پسر دعا کنین!”

کفشدوزک


[+] نوشته شده توسط مقداد در 15:44 | |






پند

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

 

     هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:5 | |






عصبانی

به من گفتی من حداقل یه ذره واست ارزش دارم که اون کارا رو انجام دادی 

 اما حالا که نگاه می کنم می بینم اون کارهات بیشتر واسه این بود که خودت کاری

ویا می خواستی منتی بزاری وگرنه دلیل هیچ کدومش شخص خوده من نبود.

که اگر جز این بود به کوچکترین خواسته من اهمیت می دادی یا حداقل یه خداحافظی

کوچولو می کردی یا شایدم یهو تصمیم به رفتن گرفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودم می دونم که می گی چه دلیلی داشت که من از تو خداحافظی می کردم؟

اما مگه یه خداحافظی چیزی از تو کم می کرد؟؟؟

بعد انتظار داری قدر این ارزش گذاشتن به خودمو بدونم.البته باید بگم من

ارزش گذاشتن اینجوریشو ندیده بودم.

البته خوشحالی فوق العاده زیاده تو از رفتن به مشهد قابل احساسه،بالاخره

خاله جون،دوست پسر خاله جون،عمو ها و ...همه هستند , اما هیچ کدوم دلیل

 واسه کارت نمی شه.

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 10:38 | |






حاشیه

امروز بدجوری زدن تو حالم. اصلا نطق نوشتاریم وروان شناسیم کوره کور شد.تا فردا

 ببینیم چی می شه.

فعلا که بدجوری یادت مغزمو قفل وزنجیر کرده.

دفتر خاطراتمو وا مي كنم به ياد تو

 

           درميارم ازآلبومم،عكساي يادگاريتو 

 

                       عكساتو هي مي بوسمو،زل مي زنم به دفترم 

 

                                        عشق تومونده در دلم،فكرتومونده تو سرم 

                                               

                                      من هميشه دوستت دارم......

 

زنجير قفل ياد تو از دل من وانمي شه 

 

         طفلكي قلب عاشقم، فكرته هرجا هميشه 

 

                       بعد تو روزگار من، خيلي به سختي مي گذره 

 

                   فكر نكن عاشقت يه روز، عشق تورو از ياد مي بره 

 

                              من هميشه دوستت دارم.......


[+] نوشته شده توسط مقداد در 22:59 | |






فصل اول

گروه اول:افرادی که دوست داشته می شوند.

این گروه به ظاهر خوشبخت ترین گروه روی زمین هستند،آنها مرکز توجه هستند

وتمام آنها تقریبا خصوصیات مشابه دارند.حساس،مهربان،سرسخت ،باهوش،زیبا وصد

 البته مغرور.

همیشه در همه موارد حق با این گروه است ،از تحقیر طرف مقابل ابایی ندارند،البته

 به خاطر مهربانی ذاتی که دارند نا خودآگاه بعد از کاری که انجام می دهند سعی در

 تلافی آن وبرطرف کردن کدورت می کنندو

در مواجهه با این گروه اگه متحمل اهانت وتحقیر شدید،نگران نباشید وناراحت نشوید

 چون از ته دل نیست وفقط به خاطر شخصیت منحصر به فرد این افراد،این اتفاق افتاده است.

این افراد همان طور که زود دل می بندند،به همان سرعت از موضوعی سیر می

 شوند واز آن دل می کنند؛در مواجهه با این افراد اکثرا اولین اشتباه؛آخرین اشتباه

شما خواهد بود چون به هیچ عنوان نباید انتظار بخشش داشته باشید.

پسر های این دسته مشکل چندانی در پیدا کردن شریک زندگی ندارند واکثرا بعد از

 امتحان کردن چندین نفر بالاخره شریک زندگی خود را پیدا می کنند،اما دختران این

 گروه اکثرا مورد توجه بیش از حد مردم وبخصوص پسرها هستند اما به دلایل خصوصیات

اخلاقی که دارند دنبال پسری از گروه خود هستند واکثرا پس از اینکه توسط یک یا

چند تا از آنها  مورد سوء استفاده قرار گرفتند، تازه متوجه می شوند که در مورد انتخاب

خود اشتباه کرده اند و اکثرا به پسری از گروه دوم قانع می شوند.

زیبایی بارز ترین خصوصیت این گروه است واین نعمت خدادادی در اندام وبخصوص

صورت این افراد به طور فوق العاده زیادی به چشم می آید وهمین موضوع یکی از

 دلایلی است که بخود اجازه می دهند تا بقیه آنگونه رفتاری کنند که خودشان می خواهند.

در کل اگر کسی یکی از افراد این گروه را به عنوان شریک زندگی انتخاب کرد باید

صبربی نهایت ودل بزرگی داشته باشد وخود را برای هر گونه رفتار وبرخوردی آماده

کرده باشد.

(در این بحث قصد هیچ گونه اهانت به افراد وشخصیت های خاص وجود ندارد

 وفقط شامل یکسری از عقاید بنده است)


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:5 | |






روان شناسی

می خوام یه بحث روان شناسی خفن  رو شروع کنم اما همین جا تاکید می کنم

 که خدای نکرده نمی خوام کسی رو محکوم کنم یا خودم را از اشتباهاتی که

انجام دادم تبرئه کنم فقط می خواه حرفهای ابلهانه مو(به تعبیر ریحانه) زده باشم.

 

فصل اول:انسانهایی که دوست داشته می شوند

فصل دوم  :انسانهایی که بی تفاوتند

فصل سوم:انسانهایی که دوست دارند

فصل سوم:انواع بخشش

فصل پنجم:دلایل انجام اشتباهات

(البته به مرور زمان به فصل های این بحث افزوده خواهد شد)


[+] نوشته شده توسط مقداد در 18:50 | |






ایمان

من اگر روح پريشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازي دوران دارم

دل گريان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم


[+] نوشته شده توسط مقداد در 13:51 | |






ما اغلب به مردم دور وبرمان نگاه می کنیم وآنها را با خودمان مقایسه می کنیم.

بعضی از آنها بیشتر پول در می آورند یا شریک زندگی جذابتری دارند یا بیشتر به

 بچه هایشان افتخار می کنند.

شاید احساسات از هیچ بوجود میآیند وبعد ما دلیل تراشی می کنیم تا این که

 دلیلی برای احساس بدمان پیدا کرده باشیم .اگر دلیلش این باشد فرقی نمی کند

که ما چقدر افکارمان را اصلاح کنیم،در هر حال احساسات بد را خواهیم داشت که

 افکارمان را باز به همان جای خاص هدایت می کند.در این صورت تغییر کردن بسیار

آهسته یا اصلا غیر ممکن می شود.

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 17:30 | |






مرد تنها

مرد تنها بودم اما بی تو تنها تر شدم

آتشی افسرده بودم لیک بی تو خاکستر شدم

باغ جانم از بهار مهر تو گلخیز بود

فصل پاییز جدایی آمد پرپر شدم

مرد تنها


[+] نوشته شده توسط مقداد در 18:32 | |






من

می دونم چشمای رنگی ندارم

صورت خیلی قشنگی ندارم

می دونم کوچیکه خونم،می دونم

خیلی بی نام ونشونم،می دونم

می دونم ساده است لباسم عزیزم

واسه تو یه ناشناسم عزیزم

صدای خوبی ندارم می دونم

برای عشق تو اما می خونم


[+] نوشته شده توسط مقداد در 18:26 | |






می تونست

تا تونست منو سوزوندو

                       خودشو تو دل نشوندو

                                     عشقو از چشام نخوندو

                                                            رفتو پیش من نموندو

می دونست تنهایی درده    

                      رفت که دیگه بر نگرده

                                    ولی از چشام نخوند که

                                                             دل منو دیوونه کرده

می دونست دلم اسیره ،ولی رفت

می دونست گریم میگیره،ولی رفت

می دونست تنهایی سخته،می دونست

می تونست باهام بمونه،نتونست

می دونست دلم شکسته،ولی رفت

نام اون تو دل نشسته،ولی رفت

می تونست منو بدونه از خودش،ولی رفت                                    

می تونست بازم کنارم بمونه،ولی رفت

می دونست تنهایی سخته،می دونست

می تونست باهام بمونه،نتونست


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:23 | |






اسارت دل

ای وای از اسیری کز یاد رفته باشد

                                                       در دام فتاده صید و صیاد رفته باشد.

 

ز غم کسی هلاکم   که زمن خبر ندارد

                                                           عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:12 | |






حق؟

خیلی جالبه نمی دونم من همچین احساسی نسبت به خودم دارم یا

واقعا همچین حالتی در من وجود داره،واون اینه که نمی تونم وقتی بقیه

 میگن ومی خندن من ناراحتیمو بروز بدم.

تمام دل ووجودم سرشار از ناراحتیه اما خنده رو لبهامه،و این خیلی سخته

 که بخوای تظاهر کنی که خوشحالی.

خیلی از دوستامو دیدم که وقتی ناراحتن،خیلی راحت می شه از روی

حرکاتشون فهمید اما من مطمئنم هیچ کس از دل من خبر نداره.همه فکر

می کنند که من یه جوون بی دردم در صورتیکه من به هیچ کدوم از آرزوهام

نرسیدم .به هیج کدوم،حتی کوچکترینش.تا حدی که تمام آرزوهامو در با توبودن

 خلاصه کردم،اما به اونم نرسیدم

شاید تو حق داشته باشی منو دوست نداشته باشی اما نمی دونم

 آیا واقعا حق داری دوست داشتنه منم ندیده بگیری وزیر پات بزاری؟؟؟؟

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 20:5 | |






نا مردی

دلتنگ بودن واسه کسی که خیلی دوستش داری ،خیلی سخته اما

 از اون خیلی سخت تر،انتظار کشیدنه.

نمی دونی تو این دو سه روز چقدر انتظار کشیدم که یه زنگ بهم بزنی ؛

اما دریغ از یک تک.

حتما از نگاه تو من مرد نیست یا اینکه مردهای زیادی دور وبرت هستند

که بخوای روز مرد وبهشون تبریک بگی اما ...

هر لحظه منتظر بودم گوشیم زنگ بخوره وشماره تو رو روش بیفته اما دریغ وافسوس.

باشه،اگه واقعا این درسته،بزار من بسوزم....

اما دعا می کنم هیچ وقت این قدر منتظر وچشم انتظار کسی نباشی.

خدا کنه حداقل از این سوزوندن من لذت ببری ودلت خنک بشه تا من بی

 جهت این همه زجر نکشیده باشم.

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 20:4 | |






مخصوصه ریحانه خودم

عزیزه دلم

تو که منت می ذاری به این کلبه محقر سر می زنی چرا لطف نمی کنی

 وبا اسم قشنگت این تاریک خونه رو روشن نمی کنی و با اسم نازه خودت

 پیاماتو نمی ذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتما فکر می کنی ممکنه ازش سوء استفاده کنم اما خودت خوب می دونی

 که این کارو انجام نمی دم.

به هر حال واقعا ازت ممنونم که این افتخارو به من می دی وبرام وقت

می ذاری.امیدوارم بتونم جبران کنم.


[+] نوشته شده توسط مقداد در 20:3 | |






آخرین دعا


[+] نوشته شده توسط مقداد در 18:30 | |






دل تنگ

می دونم یه وقتایی  دلت برام تنگ می شه

                                                      تو خیابونو نگاه می کنی  از پشت شیشه

اون که  از پشت  درختا می گذره شاید منم

                                                       که دارم  تنهایی  با  یاد  تو پرسه می زنم

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 18:27 | |






باتلاق

به نظر می یاد تنها کسی که توی این منجلاب داره هر روز بیشتر وبیشتر

فرو می ره،من هستم.

دستمو دراز کردم تا شاید دستمو بگیری اما تو خودتو پس کشیدی واون گوشه

 به کار خودت مشغول شدی وهر از گاهی هم به دست وپا زدن نا امیدانه من

 نگاهی می اندازی وزهر خندی هم از تمسخر، به حال من درمانده می زنی.

من هر چی دست وپا می زنم ،بیشتر فرو می رم وامیدم کمرنگ تر می شه.

عیبی نداره،خدای منم بزرگه، اما امیدوارم تو هیچ وقت توی منجلابی نیفتی

 وکسی نباشه که بهت کمک کنه. منم تا آخرین لحظه از تلاشم دست بر نمی دارم گو

اینکه می دونم غرق شدنم هیچ اهمیتی واسه تو نداره/

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:52 | |






حکمت آفرینش

و آنگاه که خداوند آسمان را آفرید،سیاهی دلش را آزرد،پس ماه را آفرید که نور بیفشاند،

اما جهان بزرگتر از آن بود که نوری به آن کوچکی بتواند روشنش کند،

پس خورشید را افرید تا با کمک ماه جهان را روشن کند،اما مدتی که گذشت

خورشید وماه به این زیبایی خود مغرور شدند ،پس خداوند تو را آفرید تا در زیبایی وهنر ،

خلاقیتش را به رخ همگان بکشد و هم به آنها بفهماند که زیباتر از شما نیز هست.

وجود تو باعث می شد که خورشید وماه نتوانند درست به کارهای مربوط به

 خود سامان بخشند که در اوج حسودی به تو ،گاهگاهی بیش ،محسورزیبایی

وطراوت ومهربانی تو می شدند واز کارهای خود باز می ماندند.پس خالق جهان،

 تو را کم وبیش در پس پرده نگاه می داشت تا چشم نامحرمان وحسودان به تو

نیفتد وکار دنیا سامان یابد.

اما بگمانم دوران این پرده نشینی تمام شده وزمان آن رسیده تو دنیا را

 به آشوب بکشی وهزارها چشم ودل  را اسیر ظرافت خود کنی ودر

 این میانه آتش وغم،دل خدا به درد خواهد آمد که هنرش به هدر خواهد رفت

ومن بیچاره تنها ،سوخته دلی خواهم بود که یاد وعشق تو را همیشه

در وجودم نگاه خواهم داشت که می دانم حتی لایق گوشه چشمی از تو نیست

.یاد باد آن روزی که عزیز دل تو بودم و...

  

[+] نوشته شده توسط مقداد در 22:58 | |






حرف دل

برای شکستن من یه اخم کافیه ... نیازی به فریادت نیست

واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه ... نیازی به قهر نیست

 برای مردنم حرف رفتنت کافیه ... نیازی به انجامش نیست

                                               ****                                                 

 نمی خوام بین منو بین دلش جنگ بشه

                                            نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه

 من فقط یه چیزی از خدا می خوام

                                         واسه یک بارم شده دلش برام تنگ بشه


[+] نوشته شده توسط مقداد در 16:53 | |






دلیل

امروز خيلي سعي كردم واسه خودم يه دليل خوب واسه اين جنگ پيدا كنم البته بجز لجبازي ويك دندگي هر دومون؛اما نتونستم دليلي بجز همين يكدندگي پيدا كنم.

تو گذشته من كمتر وتو بيشتر به خاطر هم كوتاه مي آمديم اما الان چي؟من اگه كوتاه بيام تو رو از دست مي دم وتو اگه كوتاه بياي ...

نمي دونم اما فكر مي كنم تو با تكرار اون روزهاي تلخ تو ذهنت مي خواي دليلي واسه اين جنگ پيدا كني .

من خوب مي دونم كه تو به هيچ عنوان حاضر نيستي شكست بخوري اما تو هم مطمئن باش من يا جنگي رو شروع نمي كنم يا اگه شروع كردم واسه هر دقيقه اش كلي فكر كردم؛ خوب مي دوني اگه باخت من هر قيمتي جز از دست دادنه تو داشت حاضر بودم همين الان پرچم سفيد تسليمو بلند كنم وشكستو قبول كنم اما...

 نمي دونم چرا اما هر وقت منو تو با هم صحبت كرديم دنبال يه راهي بوديم تا همديگه رو متهم ومحكوم كنيم واز بالا كه به قضيه نگاه كنيم هر دو مون بيگناهيم؛وبه همون اندازه متهم ومحكوم.

من اگه شكست بخورم،عشقم،اميدبه زندگيم،همه كسمو،آينده وخوشبختيمو و... رو از دست مي دم اما تو اگه شكست بخوري به قول خودت آرزوهات ،خانواده ات ،عشقت(البته اين يكي يك كم مبهمه!!!!!) رو از دست مي دي .اما خودت بگو اين وسط كي بيشتر از شكست ضرر مي كنه؟تو يا من؟اگه تو همه اونها رو از دست بدي حداقل اينه كه كسي كه تو رو مي پرسته تو رو بدست آورده اما من از شكست چي نصيبم مي شه؟؟؟؟!!!! به اينش فكر كردي؟؟؟؟!!!!

اگه به اين فكر مي كني دليل سعي وتلاش منو ميفهمي.

 

ز تمام بودني ها،تو يكي از آن من باش

                                                   كه به غير با تو بودن،دلم آرزويي ندارد.

 


[+] نوشته شده توسط مقداد در 19:59 | |






عزیز admin واسه

يه دوست عزيزي هر چند وقتي به من سر مي زنه.البته من نمي دونم اون كيه اما تو دنياي مجازي اينترنت كسي غريبه نيست اما من لازم ديدم يه چيزايي رو واسش توضيح بدم.

دوست خوبم،اگه درست يادم باشه نوشته بودي كه تو هم ماجرايي مثل من داشتي ولي خوب به موقع تونستي خودتو خلاص كني والان زندگي خوب وخوشي داري-خوشحالم وخدارو شكر مي كنم-اما من درد ورنج رو در كنار اون با تمام وجود خريدارم.

من اهل شعار نيستم واينم بهش ثابت كردم ؛به پاش نشستم ومي شينم چون واقعا از هر لحاظ ارزششو داره .اون يه فرشته است كه اشتباهي به اين كره خاكي بد وكثيف آمده .

من تهديدش نكردم چون اهل تهديد نيستم؛من به كاري كه گفتم عمل مي كنم واينو خودشم خوب مي دونه كه من با رفتن اون ديگه چيزي واسه از دست دادن ندارم واگه الانم صبر مي كنم وكاري نمي كنم واسه اونه كه هنوز اميد زيادي دارم-شعار آهسته وپيوسته رو يادت نره- وگرنه همه كسايي كه منو مي شناسن كه من چه طوري به حرفهايي كه مي زنم عمل مي كنم.الانم كه بهش گفتم  همچين وهمچون مي كنم واسه اينه كه تو ارتش به ما ياد دادن هميشه از زير دستت كاري رو بخواه كه قبلا واسش توضيح داده باشي وبه اصطلاح توجيه اش كرده باشي_البته اون به هيچ وجه زير دست من نيست واميدوارم سوءتفاهم نشه_ودر نتيجه اون الان ديگه بهانهاي نداره ومي دونه عاقبت هر تصميمي كه مي گيره،چيه.

حرف از انسانيت زدي ؛اما تو روزگاري كه گرگها وكفتارها زياد شدن واسه به دست آوردن زندگيت وحقت بايد جنگيد واون كسي برنده مي شه كه قوي تر باشه،ممكنه بگي كي اونو حق تو قرار داده جوابشم اينه(( هميشه واسه داشتن بهترين بجنگ وبدستش بيار چون هميشه بهترين حق توئه))

نوشته بودي دلت واسه من مي سوزه؛تو اوليش نيستي وآخريشم نخواهي بود اما من هيچ وقت ترحم هيچ كسو نمي خوام ونخواستم؛خوشبختانه من جوري تربيت شدم كه مي دونم هر چي رو مي خوام بدست مي آرم البته گاهي اوقات قيمتها فرق مي كنه اما كاره محالي وجود نداره بخصوص واسه من.اگه خدا هيچ چيزي به من نداده باشه اعتماد به نفسي داده كه باهاش فرهاد كوه كن رو هم مي زارم تو جيب بغل.

من مي خوام يه روزي رو صندلي بشينم وبچه امو بنشونم رو پام واسش تعريف كنم كه واسه ازدواج با مامانش چقدر خون دل خوردم وسختي كشيدم؛به نظر تو اين طوري لذتبخش تر نيست

راستي گفتي تو اينترنت بگير،بگير زياد شده بهتره خدمتتون عرض كنم اين بگير بگيرا مال وبها وسايت هايي كه نظم اجتماعي رو بهم مي ريزه وموجوديت نظام رو زير سئوال مي بره_حواست به سايته در حال احداثت باشه_ نه اين كلبه محقر ما.اونها به محدوده هاي شخصي وارد نميشن.


[+] نوشته شده توسط مقداد در 17:48 | |






جوابیه

 

ما آدما خيلي قشنگ ياد گرفتيم پشت اسم خدا قايم بشيم.خيلي راحت همه چي رو دست اون مي سپاريمو ديگه بقيه اشو بي خيال.

از يه طرف مي گي با خدا عهد وپيمان بستي كه همچين وهچون كني از يه طرف ميگي مثلا حجابتو نمي توني رعايت كني چون اعتقادت كامل نيست ،حالا تو بودي دم خروسوباور مي كردي يا قسم روباهو؟(نمي دونم ضرب المثلشو شنيدي يا نه)

معاويه ويزيدم مي گفتن كه از طرف خدا هستند،اونها هم خودشونو اميرالمونين مي دونستن ؛اونها هم به خدا اعتقاد داشتند اما اعتقاد اونا كجا واعتقاد اماما كجا.من نمي گم اعتقاد من مثل انها است ويا تو به بدي اونهايي ويا بالعكس اما بد نيست گاهي اوقات آدم وقتي اسم خدا رو مي بره حواسش به كارا وخودشم باشه.

تو ميگي به خاطره من به پدر ومادرت دروغ مي گفتي اما تا به حال نشده به خاطره خاله ات دروغ بگي؟نشده به خاطره اون مثلا با پسر حرف بزني؟آيا با اونم همچين رفتاري كردي؟آيا اونم ترك كردي ؟يا چون اون مثلا خاله اته اشكالي نداره وحلاله  كه بخاطرش دروغ بگي ويا ...

گفتي از من نمي ترسي اما آيا مطمئني كه از خدا مي ترسي؟يا نكنه از وقتي كه من دوباره پيدام شده واسه راست وريس كردن كارات دوباره دست به دامانش شدي؟و يا اينكه وقتي من رفتم ويكي ديگه كه باب ميلت پيدا شد دوباره خدا رو بي خيال؛عهد وقسمم بزار در كوزه وآبشو بخور؛آره؟

اگه پيامبرا واماما دستور جنگ مي دادن دليلشون منطقي بود.آيا تو جايي خوندي يا شنيدي كه فلان پيامبر يا امام به اين دليل كه از كسي خسته شده يا دلش گرفته يا نمي دونم حتي كافر باشه دستور كشتنشو داده ياشه؟يا اينكه بي دليل به جايي حمله كرده باشه؟يا اينكه حتي اول جنگو شروع كرده باشه؟اگه شنيدي يا خوندي حتما به منم بگو.

حالا بگو من كجا اول جنگو شروع كردم يا به تو كافر شدم؟

حتما باز مي گي منظورت اين حرفها مقايسه نيست و نمي خواي خودتو با اماما مقايسه كني وغيره اما ادما وقتي مي خوان حرف مي زنن يه كوچولو هم به حرفهاشون فكر مي كردن(البته منظورم خداي نكرده بي احترامي  به تو نبود)

يه ذره با خودت رو راست باش.راستي ممنون كه منو به سمت خدا هدايت كردي اما من چه زماني كه مي خواستم تو رو داشته باشم،چه زماني كه با تو بودم وچه بعد كه تو رفتي فراموشش نكرده بودم ونكردم.گاهي اوقات از دستش شاكي بودم ويه چرت وپرت هايي گفتم اما همون طوركه گفته بودم من و خدا جون خيلي با هم دوستيم-يادته كه-(البته همه اش وظيفه ام بوده).اما ياد گرفتم كه واسه بدست آوردن هدفم آهسته وپيوسته برم.

راستي ازت واقعا ممنونم كه منت سرمن مي زاري  وبه وب مي آي ونظر مي دي.بخدا اين يكي رو نمي دونم چطوري تشكر كنم.اين جملاتم از ته ته قلبم گفتم.


[+] نوشته شده توسط مقداد در 20:19 | |






مي دونم تو وقتت باارزش تراز اينه كه بشيني و به اين حرفايي كه مي زنم فكر كني اما اگه وقت كردي حتما بهش فكر كن.

كجا ديدي كسي كه ظلم كرده آخرش عاقبت به خير شده؟كجا ديدي كسي كه ظلم مي كنه خودش اين ظلمو قبول داشته باشه؟

كجا ديدي كسي دلي رو بشكنه وخدا دلشو بدتر نشكنه؟

وقتي من به تو پيشنهاد دادم تو تنها بودي و حداقل يه گوش واسه شنيدن دردوحرفات ميخواستي ،با پسر عموت به هم زده بودي ، خاله جونت ازت دور بود ،با دايي جونت راحت نبودي ومامان بابات هم يشت نبودن(اميدوارم اينها رو قبول داشته باشي)البته من از هيچ كدوم از اين موارد خبر نداشتم،دلمو گرفتم تو دستمو آوردم دادم بهت،از روز اولم گفتم كه واسه چي مي خوامت والانم بعد حدود 3سال ونيم وبا اينكه 5/1 سالش از هم جدا بوديم سر حرفم وايستادم(مطمئنم كه اينا رو هم قبول داري)اما همون اوايل يه مدت كه از آشناييمون كه گذشت تو چون بابا مامانت پيشت بودن يك كم سرد شدي اما جدا نشدي چون هم احساس مي كردي دوستم داري وهم  يه كوچولو باهاشون مشكل داشتي .ياد ته هميشه بهت مي گفتم  مامانت اگه هم حرفي مي زنه خير وصلاح تو رو مي خواد،اون مي خواد بهت محبت كنه اما ...

من اگه به تو بابت خيلي چيزهاي بي مورد  گير مي دادم نمي خواستم بابات باشم مي خواستم يه جوري بهت بفهمونم تو جامعه چه خبره،كجا ديدي وشنيدي كسي با اون تيپا وقيافه ها وكارها به جايي رسده وعاقبتش خوب شده؟اما من 1000 مورد نشونت مي دم كه همون كارا چطور زندگي ها رو نابود كرده ،آبرو ها رو برده وافسوسها رو به دنبال داشته...

گفتي خيلي ها كارهاي تو رو تائيد كردن وگفتن كه من بهت گير اضافه مي دادم.خودم قبول دارم كه گيرام نسبت به نقشي كه تو زندگيت داشتم زياده از حد بود اما آيا همون نفرهايي كه كارهاتو تائيد كردن خودشون از اون تيپا استفاده مي كنن ؟مشكل ندارن؟ تو جمع از كدومشون به خوبي نام مي برن؟يا احتمالا از جدايي ما سود نمي برن؟  

اينو كه قبول داري كه با برگشت خاله جونت روابط ما سرد شد چون ديگه يكي بود كه كنارت باشه وحالا يه خورده به حرفات گوش بده به اصطلاح كمكت كنه اما فرقش با من اين بود كه اون همه كارهاتو تائيد مي كرد در صورتي كه خودش به اصطلاح خودش تو اعتقاداته خودش هيچ كدومو قبول نداشت.اگه اين حرفمو قبول نداري بهم بگو تو كدوم كارت بهت ايراد نگرفت و خودشم انجامش داد؟ميدونم كه اينقدر دوستش داري كه هيچ وقت به اين چيزاش فكر نمي كني اما عشق اون كسه ديگه است وتو اينو نمي خواي قبول كني.حتما ميگي علاقه بين تو وخاله ات با علاقه اون با ... باهم فرق مي كنه ودو نوع جدا از همه اما خودتم قبول داري كسي كه يكي ديگه رو دوست داره نمي تونه خودشو تقسيم كنه ،يه طرف فقط تظاهرو مي بينه.

من خيلي تلاش كردم بهش نزديك بشم،به اندازه توان بهش كمك كنم وهواشو داشته باشم كه اونم يه روزي بهم كمك كنه اما عاقبش چي شد؟ نمي دونم چرا احساس كرد كه من دارم تو رو ازش مي گيرم،نمي دونم شايدم تو رو واسه آدم خاصي نشون كرده يا... اما درست هر جا كه مي ديد يه روزنه بوجود آمده كه ممكنه من دوباره به تو برسم از همه چيزش مي گذشت كه جلوشو بگيره. اما من هيچ وقت برعليهش كار نكردم ؛ مثلامن نمي تونستم به داداشاش (دائي هاي شما)اسرارشو بگم؟البته مي دونم  به اصطلاح شما كاري كه اون كرد نامردي نبود اما اگه من كاري كنم مي شه نامردي.من كه ازش نمي گذرم ويه بارم گفتم اگه خدايي باشه جوابشو مي ده واگرم نباشه كه هيچي

حتما مي گي حالا كه اون رفته مكه حتما خدا طلبيداتش و از اين جور حرفها اما خودتم خوب مي دوني از اونهايي كه مي رن مكه همشون پاك وطاهر نميرن وهمشون پاك وطاهر بر نمي گردن.اگه اين بود الان وهابي هاي تو مكه از همه پاكتر وبهتر بودن.

تو موضوع داييت وزندايتو گفتي اما به نظر خودت خاله اتو اون بنده خدا نمي تونن گرفتاره همچون مشكلي بشن؟ همون طور كه خانواده شما با عروس مشكل داشت خانواده اونم با خاله شما مشكل داره؛ - اگه نداشتن حتما تا الان يه آستيني بالا زده بودن- پس چرا اجازه مي دي كه تو همون مسير پيش برن؟

بگذريم، اون آمد وتو رو از من گرفت ولي من نااميد نشدم وهنوز كه هنوزه به پات نشستم،دورادور هواتو داشتم تا اينكه اينطوري شد. نمي دونم ،گاهي وقتا به خودم مي گم بي خيال .بزنم به طبل بي عاري و همه چي رو بزارم به روز قيامت اما به خدا دلم نمياد؛تو اينقدر خوب ومهربوني كه نمي تونم دلمو ازت چركين كنم، نمي تونم نفرينت كنم ويا ...

هميشه گفتم ال  و بل مي كنم اما هيچ وقت در مورد تو كاري نكردم كه خيلي اذيت بشي اون يه ذره هم واسه اين بوده كه نگاه به منم داشته باشي.

 حالا تو قضاوت كن ،تو به من ظلم كردي يا من به تو؟من دل تو رو شكستم يا تو دل منو؟ اصلا من در مورد تو حق دارم كاري انجام بدم يا نه ؟حق دارم خاله اتو سر هر نماز نفرين كنم يا نه؟حق دارم كه هميشه از خدا بخوام تو كارش مشكل بندازه يا نه؟حق دارم از خدا بخوام خوشيهاشو ازش بگيره يا نه؟

شايد دعاهاي من بي اثر باشه واون خوب وخوش وراحت باشه اما بايد ديد آخرشم همين طوريه؟چون من هيچ جا نديدم ونشنيدم وحتي نخوندم كه كسي كه ظلم مي كنه، عاقبتش به خير ميشه اما تو رو نمي دونم.


[+] نوشته شده توسط مقداد در 17:33 | |






دل شکسته

گفتي تاوان دل شكستن منو داري پس مي دي

 وخودتم قبول داري كه دل منو شكستي.

اما من كجا دل تو رو شكستم؟كجا سر كارت گذاشتم؟

مگه من بخاطر تو از همه چيزم نگذشتم؟

مگه بخاطر تو اين همه راهو نمي رفتمو نمي آمدم؟

درسته الان تو مي گي كه به خاطره خودمم بوده.

آره خودمم قبول دارم . درسته ناراحتت كردم؛اذيتت كردم ولي

هيچ وقت دلتو نشكوندم.

اگرم دل منو شكستي چيزي بوده كه متعلق به خودت بوده ،

حالا هم خودت بايد درستش كني .مطمئنم كه خودتم ايمان

 داري كه چقدر دوستت دارم پس خواهش مي كنم يكبار تو هم ...


[+] نوشته شده توسط مقداد در 23:36 | |






دروغ مصلحتی

واي؛نمي دونستم دروغ گفتن اينقدر سخته.آدم بايد خيلي حواسش

جمع باشه كه سوتي نده.تو رو خدا ببين چه كارايي از

 آدم(ببخشيد منظورم همون فرشته است)مي خواي.امروز

 اميدوارم خوب درس خونده باشي گو اينكه تو عادت داري

واسه خودت مشغله ذهني جور كني.آخه دل خيلي مهربوني داري

 و همونطور كه گفتم حاضري واسه همه غصه بخوري،گريه كني

وخودتو فدا كني البته به جز يك استثنا

وقتي قراره يه جاده بسازن،كوه هم اگه سر راه باشه ،حتي

 با انفجارم شده از سر راه برش مي دارن؛حالا زمان و

هزينه اش هر چقدر مي خواد باشه؛ بشه.اين وسط فقط جاده مهمه وبس

منم همين طورم


[+] نوشته شده توسط مقداد در 23:32 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall